تاریخ ایل بختیاری

بازگشت به دیار
نویسنده : محمدمهدی مسیحی - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
 

من ازپریشانحالی .وسرگردانی نسل خودباخته .ازتظاهر به فضائل انسانی سخن گفته .وازتفاخروتملق سخن نمی گویم....


 

متن زیر ?? سال پیش نوشته شد و برنده جایزه مقاله نویسی در دانشگاه شد اما دنیای ?? سال پیش را با حال در نظر بگیریم ایا کسی هست که بخواهد در شهر بماند


 بنام خدا((من ازشهریاغی ام .مرابه زادگاه کوهستانی ام برگردانید))


من ازپریشانحالی .وسرگردانی نسل خودباخته .ازتظاهر به فضائل انسانی سخن گفته .وازتفاخروتملق سخن نمی گویم .من از پاترول و ما کسیما.وپژوهای مزین به گلهای مصنوعی.که نوعروسان را درشهر به نمایش میگذارند حرفی نمی زنم من از پا پوشهای مسخره پشت ویترینها از لباسهای فاخر وگرانبهای فروشگاها واز لوازم اغواگر.آرایش زنانه و از عروسکهای جاندار واز الات و ادوات موسیقی که دیگر نوایشان به دل نمی نشیند سخن نمی گویم من از بوغهای گوشخراش کاروانهای عروسی که آسایش وآرامش را از بیماران وماتم زدگان گرفته و جوانان فقیر دم بخت را بشدت آزار می دهد لب فرو می بندم من از درامدهای کاذب آرایشگاهای زنانه ودفتر خانه ها وبنگاهای معاملاتی. بساز بفروشها. دلالها .واسطه گرها  جیب برها.حوادث .مزاحم تلفنی ها.وازدواجهای تلفنی وخیابانی حرفی به زبان نمی آورم من از غذاهای مرد افکن پیتزا. همبرگر. سوسیس. کالباس. که زنان تن پرور را از قید وبند غذاهای معطر ومطبوع سنتی رها کرده چیزی نمی گویم .


من از شهر یاغی ام از این تمدن عاصی ام .از صدای وانت بارها کامیونها واز صدای گوشخراش موتور سیکلت ها واز صدای ممتد ومکررتلفن غورباغه ای وسوسکی چندشم می شوداز دادو هوار میوه فروشی هاوازروغن های نباتی واز خوراکهای تشریفاتی بی زارم از تهمتها وافتراها. رنگ ونیرنگ ها.ودغل بازی ها از سیمینارها. کنگرها. سخنرانی ها. خسته شدم از ستایش ها ونکوهشها آغشته به زنگار تملق متنفرم از وعده وعیدهای دروغین افسرده وماءیوسم. از مهده کودک ودانشگاه شهریه وواحدهای ترم ونظام قدیم وجدید دچار سر گیجه شدم .از زیر میزیهای بی حساب دکترین وسرگردانی بیماران ومستضعفان غمگین وناراحتم از متظاهرین به خدمت روحی آزرده وافسرده دارم از میدانها. اتوبانها .پلهای هوائی .دور خود چرخیدنهای تکراری باشگاها.رستورانها.هتل ها.میانه خوشی ندارم از همسا یه ها که خبر از دردو بیماری و فوت همسایه ها ندارند دلگیرم .


...بلاخره از سرای بی روح سالمندان که منتهای محبت فرزندان امروزی است به شدت بیمناکم .مرا از قیدو بنده جانکاه وجگر سوز رهاکنید.


مرابه زادگاهم کوهستان برگردانید...


تهده


همان جائیکه دوران طفولیت مادر مهربانم شیر پاک ولذیذ ش را بامهر عطوفت مادرانه درهم آمیخته .


همان جائیکه  گهواره مادر مهربانم ما مصون می داشت


همان جائیکه درعنفوان جوانی پدرم شهامت. شجاعت وراستی واخوت را به من آموخت .


همان جایی که پدرم درس شهامت و شجاعت را به من اموخت



همان جائیکه کره سفید گوسفند هایمان در پاتیل های دوغ خوشمزه ی محلی  شناور بود


همان جایی که پاتیل های خوشمزه در شیر محلی شناور بود


همانجائیکه ملارمان بر پا بود  


ملار


ا آوای دل انگیز دخترکان خرد سال . 


هلوسعد


 


 همانجائیکه صدای نی –نی  زنها و دستمال بازی زنان ایل


   مونچوق


لچک


 


ولالایی مادران رنجیده وسختکوش عشایری در لابلای کوهها ودره ها می پیچید


 همانجائیکه مادران سختکوش عشایری


من گیاهان معطر کوهستان وقارچ وچویل وتره کوهی را دوست می داشتم .


من گیاهان معطر کوهستان را دوست می داشتم


من از اسب و قطاروفشنگ ولباس بلند محلی عشق می ورزم .


من به لباس محلی عشق می ورزم


مرا با چین شکن لباسهای با وقار ایلی قالی وقالیچه.


گلیم وجاجیم وادویه.آویشن کوهی الفتی دیرینه بود .


نمک دان


من از صدای دهل وساز وکرنا. من از  صدای ساز و کرنا چنان به وجو می امدم که


آهنگ جنگ و انقلاب مشروطیت 



 


پیر غار ده چشمه فارسان از محالات چهار گانه بختیاری میزدج محل ایزدجی  ها ( ایذه )


  وداستان شیر علیمردان علیه رضا شاه و افسانه بی بی عروس. بی بی مریم.بی بی حوا.جنگ نه هزار .حماسه سفید دشت ودشت شیر.وسوگ آعلیداد-وفای خدابس وناکامی عبدممدللری چنان به وجد می امدم که تماشای هیچ فیلم مهیج سینمائی وبازی فوتبال امروز قادر نیست چنین صحنه ای را در خاطر مرده ام زنده کند...


شیر ها  خوابیدند


مرا به زادگاهم کوهستان بر گردانید .


کلکله برد


تا از آبهای مفت باران از اغذیه طبیعت رایگان و مواهب خدا دادی کوهستان یک بار دیگر طعام لذیذ کبگ وتیهو وبره های شیری به سیخ ترکه های بادام جوان کوهی کشیده ودر آتش سرخ بلوط بریان کنم .


همرنگ طبیعت


مرا به زادگاهم کوهستان بر گردانید .


کوه بزیمنی


 مرا به کوهستان برگردانید


همانجائیکه از اغذیه مفت طبیعت


به ساحل رودخانه های مواج وخروشان


بازفت


به دامان دشت ها وقله های رفیع وسر بلند تا بسان عقابی


بسان عقابی دور به اوج عزت پر کشم


دور برواز از حضیض ذلت به اوج عزت پرکشیده تادیگر باردر هوای ازاد.آزادی.رافت.محبت.راستی.صداقت.مهربانی.صدق وصفا.جرات وشهامت ایلی ام رابازیابم .دیگر از شهر یاغی ام مرا به زادگاه کوهستانی ام برگردانید...



 
comment نظرات ()